• تاریخ انتشار:93/1/5 - 09:12
  • شماره مطلب:1393155936
  • تعداد نظرات:0
گزارشي از خادمان نوجوان زيارتگاه طلائيه:

شهدا اينجا بساط تربيت پهن كرده اند

سخت ترين جاي خادمي شهدا آن جايي است كه بايد با زيارتگاه شهدايي كه پنج روز خادمي زائرانش را كردي و با خاكش انس گرفته اي خداحافظي كني. اين فراق از جنس فراق عاشق و معشوق است وصلي كه در ظاهر فصل مي شود. وصل قلوب نوجوانان به آن آرمان الهي شهيدان.

خادم الشهدا در زیارتگاه های راهیان نور می آید و بدون هیچ چشمداشتی در خدمت زائران شهداست. او در این امر جویای تقرب است. تقربی به شهدا و می خواهد چند روزی زیستن از نوع شهدایی را بیازماید. بعد از آن که مطلع شدیم که در زیارتگاه شهدای طلائیه تعداد زیادی خادم نوجوان مشغول خدمت به زائران هستند بر آن شدیم تا در این زیارتگاه حاضر شده و با این نوجوانان دقایقی همنشین شویم و جویای حال و احوال آنان شویم.

جستجو لازم نیست

بعد از ورود به محل زیارتگاه شهدای طلائیه متوجه می شوی که خیلی جستجو برای پیدا کردن این نوجوانان نیاز نیست. از همان ابتدای ورودی هستند تا در روی دژ و سه راهی شهادت و حسینیه حضرت عباس(ع).

با چندتای آن ها چند دقیقه ای به صورت جدا جدا صحبت کردم.

جالب این که همه این ها مرتبه اولی بوده که برای خادمی شهدا به راهیان نور آمده اند. اما جدا از این که این عزیزان به لحاظ سنی از دیگر خادمین متفاوت هستند تفاوت های دیگری نیز می توان در خادمی آن ها جست. مثلا این که همه بار اولی است که خادم شده اند و دیگر این که بر اساس روال معمول، خادمین عادی هشت تا ده روز در زیارتگاه مشغول هستند اما این ها پنج روزه اند و بعد از پنج روز نوبت را به کس دیگر می دهند و می روند.

آقا اسم ما رو نبری!!

با محمد جواد که یکی از خادمین است هم صحبت شدم و درباره خود و سایر خادمین نوجوان پرسیدم او گفت که اسمش در خبر نباشد اما بعد که با دیگر خادمین نوجوان، هم صحبت شدم دیدم که همه آن ها همین شرط را دارند. ما هم بنا بر امانت داری با اسامی کوچک از برخی از این عزیزان نام می بریم.

محمد جواد از خادمین نوجوان می گوید. این عزیزان در قم زندگی می کنند و مبدا خادم شدن آن ها هم هیات فاطمیون قم است و این ها همه در این هیات هستند. بسیجی های هیاتی و خادم الشهدا چه ترکیب زیبایی.

شاهنامه آخرش خوشه

در هر نوبت پنج روزه حدود 20 نوجوان در زیارتگاه حضور دارند. در این زمینه از محمد جواد سئوال کردم  گفت که از 28 اسفند وارد زیارتگاه شده اند و فردا باید بروند. اما نکته این که، این ها خادمان قبل از خود را موقع وداع دیده و همین الآن هوایی شده بودند. به قولی "شاهنامه آخرش خوش است." سخت ترین جای خادمی شهدا آن جایی است که باید با زیارتگاه شهدایی که پنج روز خادمی زائرانش را کردی و با خاکش انس گرفته ای خداحافظی کنی. این فراق از جنس فراق عاشق و معشوق استT وصلی که در ظاهر فصل می شود. وصل قلوب نوجوانان به آن آرمان الهی شهیدان.

عاشقانی از لشکر زین الدین

خادم الشهدا یعنی عاشقی که در پی گمشده خویش است و این گمشده را در خدمت به زائران شهدا جستجو می کند. خادم الشهدای عاشق شهادت است و شهید. البته منتظر شهادت هم است و چه زیبا گفت سردار لشکر استان همین خادمان قمی، شهید عارف «مهدی زین الدین» که «در آخرالزمان به کسی منتظر گفته می شود که منتظر شهادت باشد.»

این سری از خادمان نوجوان زیارتگاه طلائیه یک ویژگی منحصر بفرد دیگر داشتند و این که همگی تحویل سال را در کنار شهدا گذرانده بودند. از همه آن ها جدا جدا پرسیدم که چه طور خانواده تان اجازه دادند لحظه سال تحویل اینجا باشید؟

یک سال اسرار کردم تا اجازه دادند

یکی گفت که پدر خودش در طلائیه جنگیده بود از این قضیه خیلی استقبال کرد و خودش آمد مرا بدرقه کرد. دیگری می گفت سال قبل می خواستم بیایم خادم الشهدا که پدر و مادرم نگذاشتند. می گفت از اول سال قبل به آن ها اسرار کردم که امسال می آیم و در نهایت شهدا او را قبول کردند و آمد اینجا و خادم شد. دقت کن. می گوید از یک سال پیش پیگیری این خدمت را کرده!

این همه شما را به یاد چه می اندازد. شناسنامه های دستکاری شده، گروهان ها و گردان هایی که بزرگترین آن ها 18 یا 19 سال دارد و درس خواندن هنگام عملیات ها و تمرینات قبل از عملیات ها.

چند تایی از این نوجوانان هم بچه های تهران بودند و اکثرا هم طلبه هایی که به جای دبیرستان به حوزه علمیه رفته اند.

پاره ای از پیراهن شهید هدیه سال نو

به یکی دیگر از این نوجوانان گفتم که خاطره ای داری بگویی؟ او هم کمی مکث کرد و گفت خاطره ای از تحویل سال دارم. گفت که در زمان تحویل سال در اطراف سه راهی شهادت مستقر بود که می بیند یکی از خادمان سن بالای زیارتگاه با بقچه ای چفیه ای می آید و رد می شود با کنجکاوی به دنبال او می رود و در نهایت کنارش می نشیند و اسرار می کند که در بقچه چیست و این خادم سن بالاتر بعد از کلی اسرار او می گوید که لباسی است از یکی از شهدا که سال های قبل در کنار سیم خاردارهای منطقه پیدا کرده و تعدادی پوکه و ترکش هم در کنار آن ها بود او هر سال این بقچه را با خود می آورد و هنگام تحویل سال باز می کند و در کنار آن دعا و مناجات می کند. تکه ای از لباس این شهید هم سهم این نوجوان می شود و البته ما هم از آن تبرک می کنیم. این می شود عیدی سال نو برای این نوجوان، از طرف شهدا.

نوجوان دیگر هم می گوید که هنگام تحویل سال زائران که نگذاشتند چیزی بفهمیم یک دفعه گفتن سال تحویل شد.

در حسینیه حضرت عباس(ع) طلائیه هم در زمان تحویل سال هیاتی فاطمی بر پا بوده و برخی از این نوجوانان هم در این هیات مشغول بوده اند.

نورانیت چهره وجه مشترک این خادمین نوجوان است. نوربالا را اینجا می توان در چهره های اینان معنی کرد.

از یکی دیگر از این نوجوانان می پرسم که از منطقه طلائیه چه می دانی؟ او هم چند داستان و مسئله در مورد عملیات های بدر و خیبر تعریف کرد. از حاج ابراهیم همت و از رده خارج شدن گردان های لشکرش در طلائیه و دلاور مردی های دیگر لشکر ها و رزمندگان صحنه شهادت حاج ابراهیم.

لحظه فراقی که می تواند عامل تربیت می شود

انتهای صحبت هایم با هر کدام از این نوجوانان گفتم ما را در لحظه ای که قراراست بروید و اینجا را ترک کنید، حتما دعا کنید. چرا که مطمئنم همه این دل های پاک در آن لحظه می شکنند. در ذهنم لحظه فراق را تداعی کردم و گفتم ای کاش من هم در این صحنه باشم و این عشق بازی نوجوانان با شهدا را آن لحظه ببینم. دیگر اینجا لازم نیست کلاس و درس و بحث بگذاری تا مقدمات تربیت اسلامی را فراهم کنی خود شهدا بساط تربیت را فراهم کرده اند. این ها دیگر بعد از این محکم تر از گذشته در ایمان، اعتقاد و عمل صالح پا در رکاب ولایت خواهند بود و حیف که خیلی ها را می شناختم که مشتاق بودند اما هنوز توفیقی اینچنین به آن ها دست نداده است. خدا نصیبشان کند.

منبع: پایگاه اینترنتی بسیج

انتهای پیام/د

انتشار دیدگاه به معنای تایید آن نیست . نظرات توهین آمیز منتشر نمی شود .
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.