مسئولان و خانواده مقصران اصلی ولنگاری روابط دختر و پسر/ جوانان را مقصر کاهش ازدواج نمی دانم!
1398/03/11 - 11:03
تاریخ و ساعت خبر:
33746
کد خبر:
در گفت وگو با نیره قوی مطرح شد: /14

مسئولان و خانواده مقصران اصلی ولنگاری روابط دختر و پسر/ جوانان را مقصر کاهش ازدواج نمی دانم!

ازدواج دائم نیاز جوان است؛ منتها وقتی شرایط اجتماعی و اقتصادی فراهم نیست جوان مدام مشغول مغلوب کردن نیاز طبیعی اش می شود یا به طرق مختلف آن را برطرف می کند، مشخص است پس از آن دیگر زیر بار مسئولیت خانه و زندگی نمی رود و به سمت دوست یابی متمایل می شود. به نظر من به هیچ وچه نباید جوان ها را مقصر دانست چون شرایط که باید مسئولان و خانواده فراهم می کردند، مهیا نشده است.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس - دکتر نیره قوی، استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران گروه معارف و مدیر گروه علمی مطالعات سیاسی و انقلاب اسلامی بسیار خوش صحبت است و پخته، به نحوی که احساس می شود می توان ساعت ها پای آموز های شان بدون خستگی نشست و حظ برد. به جامعه با نگاهی جامع می نگرد و حل معظلات اجتماعی را منوط به همکاری همه به خصوص دولت مردان و سپس خانواده می داند و برای بیانات ش، مستندات قابل ارائه هم دارد. بخوانید.
معصومه کوشکستانی:
نخست در خصوص سیاق خانواده پدری بگویید. این که در چه خانواده ای بزرگ شدید.
در خانواده مذهبی و پر جمعیت در خیابان مولوی بزرگ شدم. 3 برادر و 4 خواهر دارم و ششمین فرزند خانواده هستم. برادرهایم از من بزرگ تر و 2 خواهر بعد از خودم فرهنگی هستند. خانه پدری ام بزرگ و حیاط بزر گ تری داشت، بیشتر مواقع، مشغول توپ بازی، لِی لِی و دنبال بازی بودیم و چون پدرم بسیار به تحصیل اهمیت می دادند، به زور ما را از کف حیاط جمع می کردند و به قول امروزی ها، مدام گیر می دادند تا سر درس و مشق مان بشینیم. همین باعث شد همه خانواده تحصیل کرده شوند. حتی جزو شروط اصلی پدر برای دخترها هنگام ازدواج، ادامه تحصیل بود. مادر هم خانه دار بودند و کارهای خانه را همیشه به نحو احسنت انجام می دادند. علاوه بر بازی، در مسایل درسی هم بچه ها همیشه سلسله وار با هم بودند و به درس یکدیگر رسیدگی می کردند. علی ایحال، به دلیل کثرت بچه ها، وقتی پدر و مادر می دیدند بچه ها با یکدیگر سرگرم هستند، خیلی وارد دنیای بچه گانه مان نمی شدند و بیشتر سرگرم کارهای دیگر زندگی بودند.
نیره در کودکی با تعدد الگوهایی که داشت، چگونه بچه ای بود؟
از خاطراتی که در ذهن دارم و تعاریف دیگران، می شود گفت هم بزرگ بودم و هم کوچک. به نوعی در اوج کم سن بودن اما همیشه حق خودم را می گرفتم. اجازه دهید خاطره ای بگویم. با یکی از برادرهایم که 4 سال از من بزرگ تر بود، همیشه در حال درگیری در بازی و خوراکی بودیم که این قسمت من است. مثلا، برادرم به بهانه برای ش آب آوردن سرم را گرم می کرد و خوراکی هایم را می خورد البته نمی توانست به راحتی قسر در برود و انقدر برای جبران کمین می کردم تا حرص م بخوابد و خوراکی اش را بردارم. آن زمان خیلی خط کشی بین بچه ها از بین تقسیم اغذیه یا هم بازی شدن نبود چون بزرگ ترها دخالت نمی کردند، همیشه به لطایف الحیلی دعوا می کردیم و 2 دقیقه بعد آشتی بودیم. به هر روی یاد آن روزها بخیر. دنیای بسیار شاد و به یاد ماندنی ای بود و همیشه آرزو دارم به آن روزها برگردم.
روزها گذشت و شما به خانه بخت رفتید. از ماجرای ازدواج تان و ادامه تحصیل در خانه همسر بگویید.
تقریبا 15 ساله بودم که با پسر دایی ام که 8 سال از من بزرگ تر بود و مدیر یکی از بخش های آتش نشانی ازدواج کردم و آن زمان مصادف شد با ورودم به مقطع اول دبیرستان. زمانی که انقلاب در شرف وقوع بود عقد کردم و تابستان سال 1358 ازدواج کردم و به خانه خودم رفتم. 3 سال اول دبیرستان را مثل همه دخترهای مجرد به مدرسه رفتم تا این که زمان تحصیل در سال آخر باردار شدم و مجبور شدم متفرقه امتحان دهم. زمانی که فارغ التحصیل شدم، محمد، پسرم 6 ماهه بود.
واجب شد نظرتان را درباره ازدواج فامیلی بگویید.
به نظر من مثل همه موضوعات، معایب و محاسنی دارد. سال دیگرچهلمین سالگرد ازدواج مان است و به شدت بابت این موضع خوشحال هستم. من بیشتر لحظات زندگی ام کنار ایشان بود تا خانواده ام، در واقع 3 برابر زمان حضور در خانه پدری، در منزل همسر گذشت. آنقدر همراه م بودند که در کنارشان تا مقطع دکترا و در حوزه تا مقطع درس خارج از فقه و اصول تحصیل کردم.
پس در سنین کم مادر شدید. اکنون چند فرزند دارید؟
5 تا. 3 تا پسر و 2 تا دختر. 2 تا از پسرهایم ازدواج کرده اند و یک نوه دارم. پسر بزرگ م کارشناسی ارشد دارند و همسرشان در مقطع دکترا تحصیل می کنند. دخترم ارشد بیوتکنولوژی پزشکی دارند و مشغول تحصیل در حوزه هستند. فرزند سوم و پسر دوم م مهندسی صنایع دارند و همسرشان مشغول تحصیل. پسر چهارم هم ارشد فقه و حقوق دارند و مشغول درس طلبه گی هستند. دختر دیگرم که ته تعاری خانه ما هستند هم در راستای پیروی از امر آقا مبنی بر ازدیاد جمعیت شیعه 10 سال است به دنیا آمده اند. به نوعی هم این طرف را داریم و هم آن طرف.
از هم خوانی تحصیل و انقلاب گفتید، از فعالیت هایتان در آن دوران بگویید و این که همسرتان مخالف حضور شما در عرصه فعالیت های انقلابی نبودند؟
اصلا، خود ایشان هم هم پای من بودند. همان طور که گفتم ورودم به دبیرستان مصادف با انقلاب بود و از مقطع راهنمایی با توزیع اعلامیه فعال بودیم. معلم دوران راهنمایی ما، خانم فاطمه تندگویان برادر شهید تند گویان بود و معلم زیست دبیرستان، خانم مولانا که بسیار در بیداری بچه ها سهیم بودند. مدام جیب های مان پر از گچ بود و بر در و دیوار مدرسه و هر جایی که می شد مرگ بر شاه می نوشتیم. یکی از همین روزها که به جان دیوار مدرسه افتاده بودم، مدیر من را دید و گفت، به فاطمه زهرا (س) به ساواک تحویل ت می دهم، دیگر از دستت خسته شده ام. حتی چند بار گفت پدرت را بگو به مدرسه بیاید دیگر نمی توان تو را کنترل کرد. نگاه ش کردم و گفتم پدر ندارم. اول دل ش سوخت و گفت: فوت شده؟ گفتم: نه اما من پدری ندارم که او را به مدرسه بیاورم. به شدت شجاع و بی پروا بودم. یادم است یک بار در مدرسه سعی کردم کلاس را تعطیل کنم اما دیدم خیلی به حرف م گوش نمی دهند عصبانی شدم و فریاد زدم که شما بی عرضه ای و عکس بزرگ شاه را که به دیوار کلاس بود را کندم و از پنجره دولا شدم تا آن را کف کوچه بیندازم. نگو در این حین مدیر به کلاس آمده بود و با ایما و اشاره از بچه ها پرسیده بود قضیه چیست و آن ها هم به جای عکس روی دیوار اشاره کرده بودند. وقتی کارم تمام شد خوشحال به سمت بچه ها برگشتم و گفتم دیدید ترس نداشت که نگاهم به مدیر با قیافه برزخی که دست به کمر ایستاده بود افتاد و بقیه حرف در دهانم ماسید. دوباره سر از دفتر در آوردم و این بار اخراج شدم. آن زمان خانم مولانا شروع به نصیحت کردند که نکن، می گیرنت و به زندان می-برند، آن جا اصلا جای خوبی نیست و شکنجه می شوی. با جسارت تمام نگاه شان کردم و گفتم عیبی ندارد، امام (مدظله) دستور داده اند. آن هم در حالی که حتی تا آن لحظه امام (ره) را اصلا ندیده بودم. به منزل هم که رسیدم خواهرم شروع به نصیحت کرد، به قدری درگیر شور انقلابی شده بودم که حرف در من تاثیری نداشت. یادم است همه پول های تو جیبی ام صرف خرید عکس امام می شد و اتاق م پر از عکس ایشان بود. در شب 21 بهمن ماه که امام (ره) دستور دادند تا صبح در خیابان بمانید، به هر زوری بود مادر را راضی کردم و 12 شب خواهرم را که 2 سال از خودم بزر گ تر بود را مجبور کردم که با هم بیرون برویم و دست دست خواهر دبستانی ام را هم گرفتم و بردم. رسیدن مان به جماعت همانا و حضور ماشین های نظامی همان. چون حکومت نظامی بود، به سرعت برق مردم متفرق شدند و من به یاد حرف امام افتادم که امشب شب سرنوشت است، مقاومت کنید، به وسط خیابان رفتم و دستان م را هم کامل از هم باز کردم. ماشین نظامی کنارم ایستاد و مسئولی که در ماشین بود سرش را از شیشه بیرون کرد و با نگاه عاقل اندر سفیه با اشاره سر گفت عقب بروم که من هم با همان اشاره گفتم نمی روم. در را باز کرد که پایین بیاید که به سرعت خودم را کنار کشیدم. بعد از رفتن شان مردم به سراغ م آمدند که چرا این کار را کردم و من مثل همیشه جسورانه گفتم من کاری نکردم شما مقصرید که این همه ترسو هستید.
سبک زندگی ایرانی- اسلامی از منظر شما چگونه است؟
ازدواج براساس باور دینی و اعتقادی برای هر انسانی شیرین است، مضاف بر این که اولویت هر انسان و یک نیاز طبیعی است که باید به آن پاسخ درست در مسیر صحیح داده شود. به طور قطع ازدواج، مرجله تکاملی و رشد برای هر انسان است و با توجه به هم کفو بودن، در نظر گرفتن شرایط فرهنگی و اقتصادی و بر مبنای باور دینی باید با معیار درستی انجام شود. باید بدانیم زن به عنوان مادر و مرد در جایگاه قوام دهنده زندگی باید وظیفه خودشان را درست انجام دهند تا بتوان زندگی اسلامی، دینی و ایرانی که در آیین زرتشت بسیار به جایگاه خانواده، زن و مادر بها داده شده، رسید.

با توجه به حواشی ایجاد شده درباره کودک همسری به نظر شما سن ازدواج چند ساله است و چه شرایطی باید داشته باشد؟

نمی توان حکم داد چون در گذشته عرف جامعه ازدواج در سن کم بود و امروزه شرایط خیلی با گذشته متفاوت شده و این عرف تغییر کرده است. سن تکلیف برای هر شخصی در جامعه امروز با توجه به شرایط عرفی جامعه از قبیل شرایط اقتصادی و فرهنگی تغییر کرده است. کما این که دین هم زمان و مکان را در چگونگی استنباط شرایط ازدواج بسیار دخیل می داند اما حکم ش مبنی بر این که، ازدواج پاسخ دادن به نیاز طبیعی در زمان خودش براساس عقل است، ثابت است. از نظر من براساس تجربه باید بگویم بهترین سن برای ازدواج دختر خانم ها بعد از دیپلم و قبل از ورود به دانشگاه است چون در زمان تحصیلات آکادمیک جوان ها با فضای بازی در زمینه روابط آزاد روبرو می شوند و انتخاب های شان دچار تردید می شود. به شخصه با ازدواج دیر موافق نیستم هر چند که دختر خود من زمان دفاع فوق لیسلنس ازدواج کرد. باز هم می گویم این نسخه فراگیری نیست و باید با برنامه ریزی و سنجیدن همه زوایا و آمادگی روانی تن به پیمان مقدس الهی داد.
همان گونه که فرمودید شرایط ازدواج و عرف جامعه به سمتی رفته که دیگر جوان ها به سختی تن به ازدواج می دهند و به فکر راه آسان تر یعنی صیغه موقت افتاده اند. نظر شما که درس خوانده آکادمیک رشته فقه و اصول هستید در این زمینه چیست؟
اول باید گفت شرایط صیغه موقت در دین مطرح است و شرایط خاص خودش را دارد و حتی در شرایطی شفابخش است اما قابل ارجاع به همه نیست! بعد از آن باید واکاری و کالبد شکافی کرد که چرا جوان ها به این سمت گرایش پیدا کرده و اصلا چه کسانی هستند. نسخه اصلی شفابخش اسلام ازدواج دائم است و بنای اصلی سیاست در کشور، خانواده و جوانان است. بنده به واسطه سال ها در ارتباط بودن با جوان ها باید بگویم معمولا نیاز جوان بر اساس فطرت پاک ش، ازدواجه دائم است که در صورت فراهم بودن شرایط به سمت صیغه موقت نمی رود. منتها وقتی شرایط اجتماعی و اقتصادی فراهم نیست، جوان مدام مشغول مغلوب کردن نیاز طبیعی اش می شود یا به طرق مختلف آن را برطرف می کند، مشخص است پس از آن دیگر زیر بار مسئولیت خانه و زندگی نمی رود و به سمت فرهنگ وارداتی دوست یابی متمایل می شود. به نظر من به هیچ-وچه نباید جوان ها را مقصر دانست چون شرایط که باید مسئولان و خانواده فراهم می کردند مهیا نشده، البته کسانی هستند که با داشتن شرایط مرفه زیربار مسئولیت نمی روند اما تعدادشان کم است و نهایتا 5 درصد جوان ها را تشکیل می دهند. اما نکته حائز اهمیت و تاسف برانگیز این است که امروزه آمار صیغه نشان از گرایش اشخاص متاهل به این سمت را نشان می دهد.
می توان گفت مقصر اصلی این گرایش خانم ها هستند، چون خودتان بهتر می دانید وقتی مشکلی در جامعه حادث می شود همه می گویند برای مرد که مشکلی نیست مقصر دختر خانم است و برای او بد است.
به هیچ وجه موافق این حرف نیستم و به شدت آن را تکذیب می کنم. ما اول باید یاد بگیریم که هر رابطه ای دوسویه است و دارای مرد و زن، پس نباید گناه را تنها گردن خانم ها انداخت. در ثانی نباید جمع ببندیم همه خانم ها، درست است که تعدادی بر اثر آسیب های اجتماعی و مشکلات از قبیل همسر، اعتیاد، فقر فرهنگی و اقتصادی، بیماری، طلاق و موارد دیگر به این سمت گرایش پیدا می کنند اما باز هم این رابطه یک طرفه نیست و نباید آقایان را مبرا دانست. باید قبل از خط کشی و تفکیک جنسیتی بدانیم انسان به طور طبیعی خواسته یا ناخواسته وابسته به شرایط موجود است و الا هر انسانی خواهان داشتن زندگی خوب و در شان انسانیت ش است.
و سوال پایانی. در خصوص پژوهش ها و مقالات منتشر شده تان هم برای مان به اختصار بگویید.
از سال 1375 در دانشگاه های علوم پزشکی تهران، شریف و الزهرا مشغول تدریس درس انقلاب اسلامی هستم، هم چنین در حوزه در سطح 3 و 4 در موضع زنان. پیش از تحصیل در آموزش عالی 5 سال در آموزش و پرورش دبیر پرورشی بودم. 8 جلد کتاب در موضوعات مختلف دارم و کتاب، نیم نگاهی به ضوابط پوشش در دانشگاه های چهان، حدود 104 بار تجدید چاپ شده است. کتاب، در آمدی بر کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران در قلمرو زنان که حدود 2 سال پیش چاپ شده و 3 بار تجدید، اکنون به زبان انگلیسی و عربی ترجمه شده و در دست چاپ است. هم چنین 2 کتاب دیگر هم در دست چاپ است. حدود 10 مقاله علمی پژوهشی دارم و در بخش برگزاری کارگاه تخصصی برای اساتید و دانشجویان در دانشگاه ها سمینارهای بسیاری داشتم که اکنون تعدادشان را در خاطر ندارم. سال هاست مشغول فعالیت در عرصه تبلیغ در دانشگاه های مختلف و مراکز علمی پژوهشی هستم و مدیر گروه علمی و مطالعات علوم سیاسی و انقلاب اسلامی، و پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی هستم.
انتهای پیام/*

بازگشت به ابتدای صفحه بازگشت به ابتدای صفحه
برچسب ها:
زنان،طراز انقلاب، زنان نخبه،
اخبار مرتبط
ارسال نظر
  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرتان لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات بعد از بررسی و کنترل عدم مغایرت با موارد ذکر شده تایید و منتشر خواهد شد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اخبار پر بحث
بازگشت به ابتدای صفحه بازگشت به ابتدای صفحه
نخستین پایگاه خبری تحلیلی زنان کشور
پست الکترونیکی:
info [at] tanineyas [dot] ir
طراحی و اجرا الکا