هرچند قصه زندگی‌شان با غصه همراه بود، اما حالا توانسته‌اند توانمندی خود را به دیگران ثابت کند، کارآقرین سنندجی دارای معلولیت جسمی و همکارانش خواستن تا توانستند؛ به سختی حرکت کردند اما به موفقیت رسیدند." />
وقتی
1399/07/27 - 11:19
تاریخ و ساعت خبر:
94774
کد خبر:

وقتی "خواستن توانستن است" با معلولیت صرف می‌شود

هرچند قصه زندگی‌شان با غصه همراه بود، اما حالا توانسته‌اند توانمندی خود را به دیگران ثابت کند، کارآقرین سنندجی دارای معلولیت جسمی و همکارانش خواستن تا توانستند؛ به سختی حرکت کردند اما به موفقیت رسیدند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس - به دنبال سوژه این بار به سراغ کسی رفتیم که با وجود معلولیت، توانسته فعل "خواستن توانستن است" را صرف کند.
قدش کوتاه است، اما عزم بلند و اراده‌ای قوی دارد، اولین ورق زندگی صباح مجیدی در یکی از روزهای شهریورماه سال 69 ورق خورد، چشم‌های مشتاق مادر صباح در آن صبح تابستانی به روی نوزادش لبخند ‌زد اما درونش پر از آشوب بود.
صباح طلوع کرده بود همراه با یک کوله کوچک گوشتی که بر پشتش خودنمایی می‌کرد، رابعه خانم مادر صباح نگران بود و باید هرچه زودتر برای فرزند دلبندش کاری می‌کرد.
همسرش راضی به عمل جراحی صباح نبود، اما زور مادر بیشتر بود به همین دلیل بلاخره فرزندشان زیر تیغ جراحی دکتر صالحی قرار گرفت تیغی که سرنوشت او را برای همیشه با معلولیت عجین کرد
خوب اما تلخ
پای درددل‌های رابعه‌ خانم مادر صباح که نشستم دنیایی حرف داشت، حرف‌هایی با رنگ و بوی ایثار. می‌گوید: 29 سال از روزی که خداوند گل وجود صباح را در زندگیمان شکفت می‌گذرد، روزهایی که هر کدام تلخی و شیرینی‌های خاص خود داشت، خودم را در مورد وضعیت جسمانی صباح همیشه مقصر می‌دانم.
صباح را با رضایت خودم در بیمارستان بستری کردم، دفتر خاطرات ذهنش را به سال 69 ورق می‌زند و می‌‌گوید: وضعیت امکانات درمانی در آن دوران در کردستان چندان مطلوب نبود، وقتی صباح با آن ضایعه کوچک به دنیا آمد نمی‌دانستم چه کار باید کرد، پدرش می‌گفت چیز خاصی نیست نیاز به عمل ندارد اما من مادر بودم نمی‌توانستم به راحتی از کنار این موضوع بگذرم این بود که صباح را نزد چند پزشک بردم، هر جا می‌رفتیم ما را به دکتر صالحی، پزشک مغز و اعصاب ارجاع می‌دادند.
وقتی صباح با آن ضایعه کوچک به دنیا آمد نمی‌دانستم چه کار باید کرد پدرش می‌گفت چیز خاصی نیست نیاز به عمل ندارد اما من قبول نکردم
بلاخره طفل دو ماهه‌ام زیر تیغ جراحی قرار گرفت، صباح سومین نفری بود که در همان روز توسط این پزشک عمل شد وقتی چشمانش را باز کرد احساس کردم کوهی بزرگ از مشکلات و نگرانی‌های دنیا از روی دوش‌هایم برداشته شد با خود فکر کردم همه سختی‌های این دو ماهه تمام شد...
کمتر از چند ساعت از عمل جراحی نگذشته بود که سر و پاهای صباح به شکل عجیبی ورم کرد، ترس تمام وجودم را فرا گرفت، محتویات سرم به جای اینکه وارد خونش شود وارد مغزش می‌شد، پرستار شرایط را که دید فورا سرم را از بدنش جدا کرد، گفتند؛ طبیعی است خوب می‌شود.
چند ماه گذشت نشانه‌ای بجز مسیر بخیه از آن ضایعه روی پشت صباح نبود، 6 ماهه بود خیلی عادی چهار دست‌وپا راه می‌رفت یک ساله شد اما خبری از راه رفتنش نبود، به پاهایش که دست می‌زدم احساس می‌کردم از زانو به پایین مرده است، اما اطرافیان می‌گفتند طبیعی است بلاخره راه می‌افتد بعضی بچه‌ها دیر راه می‌افتند.
انتظار چند ساله ما برای روی پا ایستادن صباح نتیجه‌ای نبخشید، امیدم را از دست داده بودم پزشکان در سنندج آب پاکی روی دستمان ریختند و گفتند این کودک هرگز نمی‌تواند روی پاهایش بایستد اگرچه در این مسیر سختی زیادی کشیدیم ولی برای صباح افاقه نکرد
رابعه خانم اشک‌های جمع شده در میان کاسه چشمانش را با گوشه روسری پاک می‌کند و در حالی که آلبوم خاطراتش را ورق می‌زند، می‌گوید: نمی‌توانستم باور کنم به همین دلیل راهی تهران شدم معاینات نشان داد که خطای پزشکی موجب شده صباح دچار ضایعه نخاعی شود و این وضعیت قابل بازگشت نیست.
انگار دنیا را روی سرم خراب کرده بودند خود را در به وجود آمدن این وضعیت مقصر می‌دانستم، خواستیم از آن پزشک شکایت کنیم اما به خواست خود صباح دست کشیدیم.
صباح می‌گفت، شکایت از پزشک چه دردی از من دوا می‌کند اگر بخاطر گرفتن پول می‌روید من راضی نیستم تقدیر را خدا اینگونه برای من رقم زده و من راضی به این سرنوشت هستم.
خانه ما تا وقتی که صباح 14 تا 15 ساله بود روی یک بلندی قرار داشت، به گونه‌ای که صباح به خاطر شرایط جسمانی هرگز نمی‌توانست از در خانه خارج شود.
صباح تا سن 15 سالگی هرگز نمی توانست از خانه خارج شود
صباح با سوت‌زدن بچه‌های محل را صدا می‌کرد، خانه ما محل بازی بچه‌های محل شده بود، سخت بود سروکله زدن با بچه‌هایی که با کفش روی فرش می‌آمدند و می‌رفتند اما همه را به خاطر شاد بودن صباح تحمل می‌کردم، هرچه می‌خواست برایش می‌خریدم نمی‌خواستم حسرت چیز دیگری هم روی دلش باشد
بالاخره توانستیم محل سکونتمان را تغییر دهیم، این تغییر طلوع سبزی بر زندگی صباح بود، چرا که از بند خانه آزاد شده بود می‌توانست رویاهایش را در میان هم سن و سال‌های نوجوانش در بیرون از چهاردیواری خانه به پرواز درآورد.
می‌گوید؛ 29 سال گذشت تلخ و شیرین و سخت و طاقت فرسا اما از نقطه‌ای که امروز صباح در آن ایستاده، بسیار خرسندم همینکه دوست دارد کار کند کارآفرین باشد و برای خود و دیگران مثمرثمر است برای من دنیایی ارزش دارد..
قدی کوتاه دارد همتی بلند
صباح قدی کوتاه دارد اما همتی بزرگ، به قول خودش، سال 88 سرآغازی بر آغاز اتفاقات خوب زندگی‌اش بود است.
صباح می‌گوید: سال 88 فعالیت ورزشی خود را در رشته پرتاب نیزه و وزنه آغاز کردم، در مسابقات کشوری پرتاب نیزه مدل طلا و در مسابقات پرتاب وزنه هم بدون هیچ تمرین قبلی مدال برنز کسب کردم.
در مسابقات کشوری پرتاب نیزه مدل طلا و در مسابقات پرتاب وزنه هم بدون هیچ تمرین قبلی مدال برنز کسب کردم
همین اتفاقات خوب موجب شد تمام آرزوهایم را در ادامه فعالیت‌های ورزشی ببینم، کاری که تقریبا یکی دو سال ادامه دادم، اما بخاطر کمبود امکانات، ورزش برای معلولین از ادامه این طریق بازماندم.
در همان ایام بود که تلنگر فعالیت در حوزه هنر و خاصتا تئاتر به سرم زد و به این ترتیب با گروهی 12 نفره که 90 درصد اعضا دارای معلولیت بودند با اثری تحت عنوان «خدایا من کجای دنیا هستم» وارد عرصه تئاتر کودک و نوجوان شدم.
کسب 9 جایزه در جشنواره تئاتر زاگرس
کاری که اگرچه نخستین تجربه فعالیت من و گروهم بود، اما به خاطر لطف خدا و تلاش تیم توانست با موفقیت از مرحله استانی جشنواره عبور و به جشنواره منطقه زاگرس کرمانشاه راه پیدا کند و 9 جایزه این جشنواره را ازآن خود سازد.
حضور مداوم و پررنگ معلولان در نمایش‌ها و نشان دادن توانایی‌های این جامعه به مخاطبان مهمترین هدفم در تشکیل این گروه بود، اگرچه تا قبل از گروه تئاتر ما گروه‌هایی وجود داشت که در جشنواره‌ها جلو می‌آمدند و خودی نشان می‌دادند اما این گروه‌ها اصلا به فکر ثبت گروه و اجرای عمومی نبودند با تمام سختی‌ها و محدودیت‌ها برای نخستین بار پایه اجرای عمومی تئاتر معلولین را در سنندج کلید زدم و خوشبختانه با استقبال خوبی هم روبرو شد.
مهم‌ترین هدفم از ورود به عرصه تئاتر این بود که خودم را پیدا کنم، الان با گذشت چندین سال فعالیت در این حوزه احساس می‌کنم توانسته‌ام خود را تا حدودی بشناسم البته هنوز راه طولانی را در پیش داریم و قطعا ادامه می‌دهیم.
بازی در تئاتر روحیه افرادی با شرایط ما را تقویت می‌کند می‌توانیم به زبان هنر در قالب نمایش‌های مختلف تا حدود زیادی توانایی‌هایمان را به دیگران نشان دهیم.
همیشه سعی می‌کنم نقش‌هایی برای بچه‌های گروه در نمایش‌ها انتخاب کنم که در زندگی عادی نتوانسته‌اند تجربه کنند، یک نابینا روی صحنه نمایش دیگر نابینا نیست و این روش موجب شده حس خودباوری در تک‌تک اعضای گروه تقویت شود.
همیشه سعی می‌کنم نقش‌های را برای بچه‌های گروه در نمایش‌ها انتخاب کنم که در زندگی عادی نتوانسته‌اند تجربه کنند
حضور مستمر و پررنگ معلولین در جامعه و آگاهی بیشتر مردم نسبت به این قشرهدف اصلیم در این راه است و امیدوارم به جایی برسیم که جامعه دیگر نگاه ترحم‌آمیز به ما نداشته باشند، چراکه امثال ما ثابت کرده‌ایم علی‌رغم مشکلات و سختی‌ها می‌توانیم فعل خواستن توانستن است را به بهترین شیوه صرف کنیم.
کار در عرصه تئاتر هزینه‌بر است خیلی دنبال اسپانسر گشتیم، اما باید قبول کنیم که فرهنگ باورکردن معلولین و ایمان به توانایی‌های آنها در جامعه ما آنگونه که باید و شاید نهادینه نشده است از سوی دیگر در جامعه‌ای امروز که اشتغال به رویایی برای بسیاری از افراد تحصیلکرده و جویای کار تبدیل شده قطعا سهم افرادی با شرایط ویژه کمترین شانس را از جذب شدن در بازار کار دارند.
حق 5 درصدی معلولین از فرصت‌های شغلی هم اگرچه قانونی تصویب شده است اما واقعیت این است که در حد یک شعار باقیمانده و تلاش‌های امثال ما برای دستیابی به این حق کمتر به نتیجه می‌رسد.
مسیری سخت اما پر از امید
ما نیز همچون دیگر اقشار جامعه نیاز به منبع درآمدی داریم و بی‌شک تامین این بخش از زندگی‌مان می‌تواند مقداری از وابستگی‌هایمان به خانواده و اطرافیان بکاهد و بهترین خروجی آن تقویت خودباوری در وجودمان است.
هیچ وقت خود را جدا از همنوعانم نمی‌بینم برای همین در آغاز هر حرکتی تیم 12 نفره تئاتر را که سال‌های سال است در کنار هم فعالیت دارند به عنوان جزئی از وجود خودم دیده‌ام و برای کل تیم برنامه‌ریزی می‌کنم.
فعالیت در زمینه بسته‌بندی حبوبات، ادویجات و کارهای دیگری نخستین تلنگری بود که به مغزم زد، اما هزینه‌بردار بودن و حساسیت‌ تنفسی برخی از دوستان با شرایط ویژه‌ای که دارند عملا انجام نمی‌شد به همین دلیل تصمیم گرفتم شانس خودمان را در فعالیت خشک کردن میوه امتحان کنم.
کارگاهی کوچک؛ اراده‌ای بزرگ
بعد از ماه‌ها تحقیق و بررسی، بلاخره راه‌اندازی کارگاه میوه خشک‌کنی با توجه به توانایی و ظرفیت‌های استان در حوزه تولید انواع میوه‌ها در ذهن خلاقش نقش بست و دست به کار شد.
صباح می‌گوید: مغازه خانه پدری‌ام را با اجازه مادر و با هزاران قرض و قوله مهیای کار کردم گام بعدی تهیه ماشین‌آلات مورد نیاز بود که با دریافت وام 20 میلیون تومانی بهزیستی دست به کار شدم چون اگر دستگاه‌های میوه خشک‌کنی را نمی‌خریدم الان با آن 20 میلیون تومان قطعا نمی‌توانستم کاری انجام دهم.
تجهیزات کارگاه آماده شد اما به تنهایی نمی‌توانستم کاری از پیش ببرم و شرایط کرونایی هم اجازه نمی‌داد کل تیم را همراه کنم این بود که گام نخست را با افراد کمتری برداشتیم.
با خانم‌ صلواتی و ایزدی بدون آموزش مشغول کار شدیم و روزهای نخست چون اطلاع دقیقی از تعیین درجه دستگاه‌ها برای میوه‌ها نداشتیم فقط ضرر می‌دادیم.
بالاخره بعد از چند روز فرآیند کار به خوبی دستمان آمد بهترین و شادترین لحظات را زمانی تجربه کردیم که اولین محصول تولیدیمان بدون مشکل از دستگاه بیرون آمد.
شادترین لحظات را زمانی تجربه کردیم که اولین محصول را بدون مشکل از دستگاه بیرون آوردیم
تقریبا دو ماه از آن روز می‌گذرد و اکنون بیش از نیم تن انواع میوه خشک آماده بسته‌بندی داریم، در این مدت چیزی به بازار عرضه نکرده‌ایم می‌خواهیم شیرینی این اتفاق خوب را در روز معلولین به هم‌نوعانمان هدیه کنیم و محصولی را که حاصل تلاش خستگی‌ناپذیر ماست به بازار عرضه کنیم.
کارگاه تولید میوه خشک‌کنی وزین متعلق به شخص من نیست، بستری برای نشان‌دادن توانمندی‌های افرادی همچون من و دوستانم است در این کارگاه کوچک هرکس بسته به توانی که دارد کار می‌کند علاقه و عشق به کار موجب شده همه برای کار دل بسوزانیم و در حد توان جلو ببریم.
آینده را روشن می‌بینم
هنوز به درآمدزایی نرسیده‌ایم ولی آینده وزین را همچون نامش روشن می‌بینم اگرچه تبلیغات زیادی نداشته‌ایم ولی برخی عزیزان به ما لطف داشته‌اند و در این زمینه حمایت‌هایی کرده‌اند الان هم از میان دوستان و آشنایان برایمان میوه می‌آورند که برایشان خشک کنیم، اگرچه خشک کردن میوه برای دیگران سود زیادی ندارد، اما می‌تواند تا حدودی به معرفی توانایی و ظرفیت‌های ما کمک کند.
دو ماه از شروع کارمان می‌گذرد تا الان هیچ کدام از بچه‌ها مبلغی دریافت نکرده‌اند هرچه درآمد داشته‌ایم دوباره به بدنه کار تزریق کرده‌ایم روزی که به سود برسیم سود حاصل از کار را به صورت مشترک تقسیم می‌کنیم اگر همه خود را صاحب‌کار بدانیم، نتیجه بهتری خواهیم داشت.
عزممان را جزم کرده‌ایم برای موفقیتی که قطعا رنگ آن بسیار چشم‌نواز خواهد بود، چرا که معلولیت یعنی شناگری در خلاف جهت آب، آب اینچنینی جزر و مد و خشونت دارد انسان موفق کسی است که علیرغم این همه موانع خود را به سرمنزل مقصود می‌رساند.
صباح از انتظارتش برایمان می‌گوید، انتظاراتی که پشتش فکر و ایده به صف ایستاده است.
معلولیت باعث نشد خانه‌نشین شویم
معلولیت باعث نشده ما خانه‌نشین شویم و دست از تلاش برداریم اما برای ادامه این مسیر انتظار حمایت داریم اینکه توانایی‌های ما به عنوان یک شغل اولی دیده شود.
معلولیتمان را نبینند بلکه براساس کار و توانایی در وجودمات حمایتمان کنند و دنبال حمایت ترحمی نیستیم.
چند نفری که اینجا کار می‌کنند تحصیلات دانشگاهی در رشته حسابداری و تغذیه دارند، اما شانس ورود به بازار کار برایشان خیلی کم است، دوست دارم بیشتر خانم‌های دارای معلولیت را در کارگاه بکارگیری کنم، چرا که این عزیزان در جامعه کمتر موقعیت اشتغال دارند.
صباح با همت بالای و راه‌اندازی کارگاه میوه خشک‌کنی دست چند نفر را بند کرده و الان به فکر گسترش کار است.
صباح با همت بالایی که داشت توانسته کارگاه میوه خشک کنی کوچک خود را ایجاد و دست چند نفر را بند کنند و الان به فکر گسترش کار است.
صباح صحبت‌هایش را ادامه می‌دهد: هدف اصلی ما اول کار و بعد درآمد است، می‌خواهیم کار کنیم و در حال حاضر کار را با 3 تا چهار نفر شروع کرده‌ایم ولی چشم‌انداز ما ایجاد اشتغال برای حداقل 50 نفر است.
تا زمانی که به درآمد پایدار نرسیم نمی‌توانم به فکر گسترش کار در فضای خارج از خانه خودمان باشم، اگر شرایط فراهم شود پارکینگ خانه خودمان که فضای بیشتری دارد را به کارگاه تبدیل می‌کنم با این کار هم می‌توانم دست چند نفر دیگر از دوستانم را بند کنم و هم موافقت دانشگاه علوم پزشکی را برای کسب برند خشکبار وزین بگیرم
سخنی با مسوولین
دوست داریم مردم ما را مانند سایر جوانانی که کاری را شروع می‌کنند ببینند نه یک معلول، از مسوولین انتظارات زیادی داریم نه بخاطر اینکه معلول هستیم و باید کمک کنند، نه انتظار ما به خاطر جوان بودن و شغل اولی بودنمان است، شاید اگر کارمان را قبل از شیوع کرونا ویروس شروع می‌کردیم می‌توانستیم با حضور در نمایشگاه‌های مختلف خودی نشان دهیم، ولی شیوع این ویروس خطرناک موجب شده اجتماعات در زندگی اجتماعی انسان‌ها حذف شود.
از مسوولان انتظار داریم این امکان را فراهم سازند که هر روز در یکی از ادارات سطح شهر بتوانیم محصولاتمان را عرضه کنیم و با این کار ضمن درآمدزایی زمینه معرفی میوه خشک وزین را در سطح استان فراهم سازیم.
تولید زمانی موفق خواهد بود که بازار آن فراهم شود، امثال ما در این زمینه واقعا نیاز به حمایت مسوولان داریم، سازمان تعاون روستایی استان قول داده در بازارچه عرضه محصولات کشاورزی سنندج غرفه‌ای برای عرضه محصولات در اختیارمان بگذارند اگر تحقق پیدا کند، یکی دیگر از بچه‌های گروه هم در آنجا بکارگیری خواهیم کرد.
"روژین" با حساسیت خاصی میوه‌های خشک را از دستگاه میوه خشک‌کنی خارج و از سینی جدا می‌کند این نخستین تجربه کاری او خارج از محیط خانه است، تا قبل از این، برای دیگران کار تایپ انجام می‌داد، اما از روزی که کارگاه میوه خشک‌کنی وزین فعالیت خود را آغاز کرده امیدی نو به زندگی در وجودش شکفته است.
روژین با حساسیت خاصی میوه‌های خشک را از دستگاه میوه خشک‌کنی خارج و از سینی جدا می‌کند این نخستین تجربه کاری او خارج از محیط خانه است
می‌گوید: مسیر منزل مسکونی‌شان تا کارگاه دور است هر روز مجبور از روستای صلوات آباد تا میدان نبوت سنندج با خط واحد سفر می‌کند و مابقی مسیر را آقای مجیدی دنبالش می‌رود، می‌گوید: روزهایی هم که کارمان طول بکشد مهمان ناخوانده خاله، دایی، عمه یا عمو در شهر سنندج می‌شویم.
لیسانس حسابداری دارم، البته امیدی به استخدام در کار دولتی ندارم وقتی کار برای افراد سالم نیست ما چه انتظاری می‌توانیم داشته باشیم، کار در محیطی که مال خودمان است به مراتب شیرین‌تر از کار برای دیگران خواهد بود.
کارهایی که سنگین باشد را انجام نمی‌دهم چون قدرت "نسرین" بیشتر از من است زحمت زیاد کارها را او می‌کشد.
سختی و شیرینی‌های کار
نسرین سطل پر از کشمش را از روی زمین بر می‌دارد و گوشه کارگاه می‌گذارد می‌گوید مال مشتری است و امروز باید تحویل دهیم.
در حالی که میوه‌ها را با دقت خاص شستشو می‌دهد، می‌گوید: کار ما ارتباط مستقیم با سلامت جامعه دارد از این رو نظافت را به عنوان اصلی مهم در کار قرار داده‌ایم.
هر کاری سختی‌های خود دارد یکی از مشکلات ما دوری مسافت خانه از محل کار است، راه دور است، اما شیرینی کار همه را برایمان آسان کرده است، بخاطر شرایط کرونایی چون فضا کوچک است دوست نداریم تعداد از این زیادتر شود ولی در مجموع اگر شرایط بهتر شود هرچه بیشتر باشیم روحیه ما تقویت می‌شود.
لیسانس تغذیه دارم، برای استخدامی شرکت کردم قبول هم شدم و حتی تلفنی هم خیلی استقبال کردند، ولی وقتی به صورت حضوری مراجعه کردم، گفتن نمی‌خواهیم!
برای استخدامی شرکت کردم قبول هم شدم حتی تلفنی هم خیلی استقبال کردند، ولی وقتی به صورت حضوری مراجعه کردم، گفتن نمی‌خواهیم!
خیلی ناراحت شدم تا اینکه آقای مجیدی این کارگاه را راه‌اندازی کرد و اینجا آغازی شد برای اتفاقات خوب در زندگیمان و همینکه احساس می‌کنیم که می‌توانیم کار کنیم برایمان رضایت‌بخش است.
بیش از 12 سال است با آقای مجیدی و خانواده‌اش آشنا هستم از اینکه اینجا کار می‌کنم، خانواده‌ام خیلی خوشحال هستند امیدوارم با حمایت مردم و مسئولان بتوانیم کار را ادامه دهیم.
علی‌رغم شرایط سخت و محدودیت‌های پیش‌روی معلولان، وجود برخی نابرابری‌ها در جامعه شرایط را برای ما سخت‌تر کرده، حضور مستمر و پررنگ معلولین در جامعه و آگاهی بیشتر مردم نسبت به این قشر می‌تواند مسیر زندگی را برایمان هموار کند، امیدوارم با تلاش به جایی برسیم که مردم با نگاه ترحم‌آمیز به ما نگاه نکنند چراکه علی‌رغم مشکلات و سختی‌ها موفقیت‌های زیادی کسب کرده‌ایم.
روزی جهانی به نام تو
صباح برایمان از باید و نبایدهای رفتار با معلولین می‌گوید اینکه مسوولان و متولیان امر نباید روز معلولین را به برگزاری یک مراسم جنگ و شادی خلاصه کنند این روز باید ظرفیتی برای نشان دادن توانایی‌های امثال ما باشد.
هرچند برگزاری مراسم روز معلولان به احتمال زیاد به خاطر شیوع کرونا با تغییرات اساسی مواجه باشد، اما اگر بشود ساز و کار لازم را برای معرفی توانایی معلولین از بستر رسانه‌ها و غیره فراهم کنند.
جامعه کم‌توان‌ها نیازی به برگزاری مراسم موسیقی ندارند تنها خواسته ما دیدن توانایی‌هایمان و باور کردنمان از سوی جامعه است.
و اما....
فاصله درب خانه تا کارگاه چند قدم بیشتر نیست چند قدمی که صباح با سختی، اما محکم و استوار بر می‌دارد.
نسیم روزهای خوب به زندگی آنها وزیدن گرفته است، انتظار زیادی جز دیده‌شدن در جامعه ندارند آنها تلاش خود را کرده‌اند، هرچند قصه زندگی‌شان با غصه همراه شده بود اما حالا توانسته‌اند توانمندی خود را به دیگران ثابت کند، صباح و همکارانش خواستن تا توانستند؛ به سختی حرکت کردند اما به موفقیت رسیدند.
نوجوانانی که هرچند پای رفتن ندارند دست به زانوی غیرت گذاشته و توانسته‌اند فعل خواستن توانستن را معنا کنند.
صباح و دوستانش در عمل اثبات کردند که معلولیت محدودیت نیست این افراد برای جامعه ما الگویی از تلاش و امید برای رسیدن به هدف هستند.
انتهای پیام/*

بازگشت به ابتدای صفحه بازگشت به ابتدای صفحه
برچسب ها:
معلول، معلول کارآفرین
اخبار مرتبط
ارسال نظر
  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرتان لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات بعد از بررسی و کنترل عدم مغایرت با موارد ذکر شده تایید و منتشر خواهد شد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اخبار پر بحث
بازگشت به ابتدای صفحه بازگشت به ابتدای صفحه
نخستین پایگاه خبری تحلیلی زنان کشور
پست الکترونیکی:
info [at] tanineyas [dot] ir
طراحی و اجرا الکا